معنی بیمگر
4 بازدید
[ مَ گَ ] (ص مرکب، ق مرکب) (از: بی +مگر) بی تردید. بی دودلی. بیشک. بطور قطع. بیقین : گفتم مقام عاقله نفس است بی گمان گفتا مقام نفس حیاتست بی مگر. ناصرخسرو. رجوع به مگر شود.
کلمات همقافیه با «بیمگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر