معنی بیموی
4 بازدید
(ص مرکب) بیمو. آنکه موی ندارد. (یادداشت مؤلف): دغسر، اصلع، اعصج؛ مرد بی موی پیش سر. (منتهی الارب). صلد؛ سر بی موی. (منتهی الارب). || أمرد. بی ریش. (یادداشت مؤلف). ساده.
کلمات همقافیه با «بیموی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر