معنی بیمونس
5 بازدید
[ نِ ] (ص مرکب) (از: بی + مونس عربی) بی دوست و همدم. که هم صحبت ندارد: افتاده چو زلف خویش در تاب بی مونس و بی قرار و بی خواب.نظامی. رجوع به مونس شود.
کلمات همقافیه با «بیمونس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نس» برای سرودن شعر