معنی بیمهار
7 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) (از: بی +مهار) بدون افسار. که افسار ندارد. || کنایه از بی قید و بند. بی بند و بار. سرخود: چندین در معصیت مدو بچپ و راست چون شتر بی مهار و اسب بی افسار. ناصرخسرو. طلقت الابل طلاقاً؛ بی مهار شدن شتران. (از منتهی الارب). رجوع به مهار شود.
کلمات همقافیه با «بیمهار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر