معنی بی‌مروت

معنی بی‌مروت

6 بازدید
[ مُ رُوْ وَ ] (ص مرکب) (از: بی + مروت MMM مروءة «عربی») بی مردانگی. بی انسانیت. بی آزرم. بی ادب. درشت و سخت دل و بی انصاف. بداندیش. بدخواه. بدخوی. ظالم. (ناظم الاطباء). بیر و ناتراشیده. (آنندراج). نامردم. (یادداشت مؤلف): مرد بی مروت زن است و عابد باطمع راهزن. (گلستان باب هشتم). ملاح بی مروت ویرا بخنده گفت. (گلستان). زنبور درشت بی مروت را گوی باری چو عسل نمیدهی نیش مزن.سعدی. کان بداخلاق بی مروت را سنگ بر سر زدن سزاوار است. سعدی (کلیات سعدی، مصفا ص ۸۱۱). بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی بدر آید.حافظ. مرو بخانهٔ ارباب بی مروت دهر که گنج عافیتت در سرای خویشتن است. حافظ. - امثال: طبیب بی مروت خلق را رنجور میخواهد گدا بهر طمع فرزند خود را کور می خواهد. رجوع به مروت و مروءة شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌مروت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید