معنی بی‌مرادی

معنی بی‌مرادی

7 بازدید
[ مُ ] (حامص مرکب) ناکامی. نامرادی : ... و سببی دیگر آنستکه طبیب را پیوسته سخن درد و بیماری و قی و اسهال... باید شنید و آنرا جواب خوش باید داد. این همه انواع بی مرادی است و کسی را که چندین بی مرادی باید کشید اگر بیمار نشود عجب باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و تشنگان تموز بی مرادی. (سندبادنامه ص ۶). باز خوشیها در فعل و اختیار است دلیل بر آنکه لفظ جبر در بی مرادی مستعمل بود. (کتاب المعارف). نیست چون کار بر مراد کسی بی مرادی به از مراد بسی.نظامی. گر مرادت را مذاق شکر است بی مرادی بی مراد دلبر است.مولوی. هر که را برگ بی مرادی نیست گو برو گرد کوی عشق مگرد. سعدی (بدایع). بر جور بی مرادی و درویشی و هلاک آنرا که صبر نیست محبت نه کار اوست. سعدی. دل از بی مرادی بفکرت مسوز شب آبستن است ای برادر بروز. سعدی (بوستان).

کلمات هم‌قافیه با «بی‌مرادی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید