معنی واژه بیمارگون
5 بازدید
(ص مرکب) بیمارسان. بیمارگونه. بیمارون. به رنگ بیمار. (آنندراج). کسی که بواسطهٔ ناخوشی رنگش برگشته باشد. (ناظم الاطباء). همانند بیماران در زردی رخسار و لاغری اندام. - بیمارگون شدن؛ همانند بیماران گشتن در زردی و لاغری اندام : چو بیمارگون شد ز غم چشم نرگس مر او را همی لاله تیمار دارد.ناصرخسرو.