معنی بیلم
6 بازدید
[ بَ لَ ] (ع اِ) پنبهٔ گیاه بردی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پنبهٔ بردی. (اقرب الموارد). بردی بفتح باء، گیاهی است که در آب روید و در مصر از آن کاغذ میساختند. (از منتهی الارب ذیل برد). لوئی. (یادداشت مؤلف). || برمای درودگران. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بیلم النجار. لغتی است در بیرم. (از الصحاح). رجوع به بیرم شود. || غوزهٔ پنبه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). جوزالقطن. (اقرب الموارد). || پنبهٔ قصب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بچهٔ خرس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، بیالم. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بیلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر