معنی بیقول
10 بازدید
[ قَ / قُو ] (ص مرکب) (از: بی + قول) بی گفتار. || مجازاً، بی اعتبار که گفتار او را اعتماد نشاید. (ناظم الاطباء). که کردار به گفتار بکار ندارد: خداوندا جهاندارا ز خانان دوستی ناید که بی رسمند و بی قولند و بدعهدند و بی پیمان . فرخی (دیوان ص ۲۵۶). اراقیت گفت ای عم او بدعهد و بی وفا و بی قول است. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). || بی حقیقت. || غدار. نمک بحرام. خائن. (ناظم الاطباء). رجوع به قول شود.
کلمات همقافیه با «بیقول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر