معنی بیقماش
7 بازدید
[ قُ ] (ص مرکب) (از: بی + قماش) که قماش نداشته باشد. بی رخت و بی اسباب و امتعه و اثاث بطور مطلق : در آن خرگاههای تهی و بی قماش و لاغریها افتادند و بسیار مردم از هر دستی بکشتند و این آن خبر پیشین بود که ترکمانان را بزدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۹۳). رجوع به قماش شود.
کلمات همقافیه با «بیقماش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر