معنی بی‌قرین

معنی بی‌قرین

6 بازدید
[ قَ ] (ص مرکب) (از: بی +قرین) بی مثل و بی نظیر. (غیاث) (آنندراج). بی شبه. بی مانند. بی همال. بی آور. بی عدیل. بی مثال. (یادداشت مؤلف): ای شهریار بی قرین ای پادشاه پاکدین ای مر ترا داده خدای آسمان ملک زمین. فرخی. تو آسمانی و هنر تو عطارد است وآن بی قرین لقای تو چون ماه آسمان. منوچهری. ای بی قرین ملک که چو تو نیست در جهان کز ملک دیو یکسره خالیست ملکتش. ناصرخسرو. ای ز بتان بی قرین همیشه مرا هجر تو با درد دل قرین دارد.سوزنی. این امیر ماضی در جملهٔ خصال بی قرین بود و یگانهٔ روی زمین. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۶). و رجوع به قرین شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌قرین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید