معنی بیقدم
6 بازدید
[ قَ دَ ] (ص مرکب) (از: بی +قدم) بیگام. - دم بی قدم؛ گفتار بدون کردار. سخن بی عمل. حرف بدون اقدام : بمعنی توان کرد دعوی درست دم بی قدم تکیه گاهیست سست.سعدی. || کنایه از بی اصل و بی بنیاد. (آنندراج). بدبخت و بی شأن. (ناظم الاطباء). رجوع به قدم شود.
کلمات همقافیه با «بیقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر