معنی بیفغان
7 بازدید
[ فَ ] (ص مرکب) (از: بی +فغان) بی افغان. || سخت عمیق. (یادداشت مؤلف). که افغان کس را در آن کس نشنود. که افغان کس به کس نرسد: زیرا که بر این راه تاختن تان بس ژرف یکی چاه بی فغان است. ناصرخسرو. رجوع به بی داد، بی فریاد و فغان شود.
کلمات همقافیه با «بیفغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر