معنی بیفرزند
5 بازدید
[ فَ زَ ] (ص مرکب) (از: بی + فرزند) کسی که دارای اولاد نباشد. (ناظم الاطباء). بلاعقب. بی خلف. ابتر. عقر. هبول. (یادداشت مؤلف). || فرزند از دست داده: اثکال؛ بی فرزند گردانیدن مادر. ثکل؛ بی فرزند شدن مادر. هبل؛ بی فرزند شدن مادر و پدر. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «بیفرزند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر