معنی بیفتیدن
6 بازدید
[ یُ دَ ] (مص) افتیدن. افتادن. اوفتادن. سقوط. (یادداشت مؤلف). رجوع به افتادن شود: اندلاص؛ بیفتیدن چیزی از دست. (تاج المصادر بیهقی). تقوض؛ بیفتیدن خانه. (تاج المصادر بیهقی). انتفا؛ بیفتیدن موی از عضو. (تاج المصادر بیهقی). تحسر؛ بیفتیدن پشم اشتر. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «بیفتیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر