معنی بیعگه
5 بازدید
[ بَ / بِ گَ هْ ] (اِ مرکب) (از: بیع + گه، مخفف گاه) مخفف بیعگاه. جای بیع و شرا. (از آنندراج): بیعگه غم دل خاقانی است زآن کند اندوه در او کاروان.خاقانی. آنرا که قبول تو خریدار نباشد در بیعگه هیچ دلش بار نباشد. نظیری (دیوان چ مصفا ص ۱۴۲).
کلمات همقافیه با «بیعگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر