معنی بیعملی
6 بازدید
[ عَ مَ ] (حامص مرکب) عمل نکردن. به گفتار عمل نکردن. کردار نداشتن : نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است.حافظ. و رجوع به علم و رجوع به عمل شود.
کلمات همقافیه با «بیعملی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر