معنی بیعزتی
6 بازدید
[ عِ زْ زَ ] (حامص مرکب) ذلت و خواری. بی احترامی : چو بی عزتی پیشه کرد آن حرون شدند آن عزیزان خراب اندرون.سعدی. - بی عزتی کردن؛ بی حرمتی کردن : قدر چنان بزرگوار ندانستند و بی عزتی کردند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «بیعزتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر