معنی بیعت شکستن
5 بازدید
[ بَ / بِ عَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) نقض کردن بیعت. برگشتن از بیعت : از ملکان، عهد تو هرکه شکست از نخست مذهب باطل گرفت بیعت داور شکست. انوری.
کلمات همقافیه با «بیعت شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر