معنی بیعت ستاندن
6 بازدید
[ بَ / بِ عَ سِ دَ ] (مص مرکب) بیعت گرفتن. (آنندراج): گاه گفتند ما [ مسعود ] بیعت میستانیم لشکر را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۵). کافّهٔ مردم بغداد قاف تا قاف جهان نامه ها نبشتند و رسولان رفتند تا از اعیان ولاة بیعت میستانند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۷). تهمت نهادند که به امیر مردان شاه (رض) که بقلعت بازداشته بودند موافقتی کرده است و بیعتی بستده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۲).
کلمات همقافیه با «بیعت ستاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر