معنی بیعاشقی
6 بازدید
[ شِ ] (حامص مرکب) (از: بی + عاشق +ی) بدون عاشقی. بی عشق ورزی : حیف بود مردن بی عاشقی تا نَفَسی داری و نَفْسی، بکوش.سعدی. رجوع به عاشقی شود.
کلمات همقافیه با «بیعاشقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر