معنی بی‌طمع

معنی بی‌طمع

7 بازدید
[ طَ مَ ] (ص مرکب) (از: بی + طمع) بی آز و حرص. (آنندراج). بدون توقع : عالم عامل بی طمع باورع. (سندبادنامه ص ۶۴). نشاید حکم کردن بر دو بنیاد یکی بر بی طمع دیگر بر آزاد.نظامی. بی طمعیم از همه سازنده ای جز تو نداریم نوازنده ای.نظامی. آز بگذار و پادشاهی کن گردن بی طمع بلند بود.سعدی. || بی غرض و صادق. (ناظم الاطباء). رجوع به طمع شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌طمع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید