معنی بیطرة
5 بازدید
[ بَ / بِ طَ رَ ] (ع مص) تیمار کردن ستور و میخ زدن به نعل آن: بیطر الدابة فهو بطیر و بیطار و مبیطر. و چه بسا که بَیْطَر هم گویند. (از اقرب الموارد). بیطاری کردن. (منتهی الارب) (المصادر زوزنی). عمل بیطار. (از اقرب الموارد). بجشکی کردن. (دهار). - علم بیطره؛ دانشی است که دربارهٔ اسبان از جهت صحت و مرض بحث کند همانگونه که علم پزشکی دربارهٔ انسان. (از کشف الظنون).[ طَ رَ ] (اِخ) بیطرهٔ شلج، قلعه ای است از توابع اشقة. (از معجم البلدان).[ طَ رَ ] (اِخ) شهری و قلعه ای است از توابع سرقسطه. (از معجم البلدان).[ طَ رَ ] (اِخ) نام کلیسای خالد منسوب به خالدبن عبداللََّه القسری امیر کوفه است که آنرا برای مادر خود که مسیحی بود بنا نهاد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «بیطرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر