معنی بیصفت
5 بازدید
[ صِ فَ ] (ص مرکب) در تداول عامه، بی وفا. ناسپاس. (یادداشت مؤلف). رجوع به ترکیبات صفت شود. || آنکه فاقد صفات نیک است. (فرهنگ فارسی معین): یکی است با صفت و بی صفت بگوییمش نه چیز و چیز بگویش که مان چنین فرمود. ناصرخسرو. || در اصطلاح تصوف (نقشبندیان)، از خود بیخود شده و از خود رسته در حال سماع و جذبه و مانند آن است. (از رشحات کاشفی، نسخهٔ خطی): مدت ۲۲ سال است که ما متابعت طریقهٔ حضرت خواجه محمدعلی حکیم ترمذی می نماییم و ایشان بی صفت بوده اند و اگر کسی شناسدمی نیز این زمان بی صفتم. (انیس الطالبین ص ۲۴).
کلمات همقافیه با «بیصفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر