معنی بیشترین
11 بازدید
[ تَ ] (ص عالی) زیادترین. فزونترین. (ناظم الاطباء). غالب. قسمت غالب : پدر از ملک جهان بیشترین یافته بهر پسر از کتب جهان بیشترین کرده زبر. فرخی. مروان روی بهزیمت نهاد تا به حران و زن و فرزند برداشت و از فرات بگذشت و به قنسرین شد از زمین شام و بمرج شد و بیشترین خواسته غارت کرد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). اندر حدود ختن مردمانند وحشی و مردم خواره و بیشترین خواستهٔ ایشان قز است. (حدود العالم). و بیشترین از ایشان [ از مردم چین ] دین مانی دارند. (حدود العالم). و لشکر او را بیشترین بکشتند یا اسیر بردند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۶۴). و بحکم آنک مردم جهان بیشترین درویش بودند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۴). و علت طاعون پدید آمد و بیشترین بزرگان و لشکر فرس بدان هلاک شدند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۸). و برکه ها کرد و دیه ها که بیشترین بجایست و بعضی خراب. (مجمل التواریخ والقصص). بواسطهٔ آنکه بیشترین ضیاع آن [ قاسان ] باحوز قم گرفته اند. (تاریخ قم ص ۷۴). || حداکثر. (یادداشت مؤلف): کافور اگر حاجت باشد بیشترین طسوجی و کمترین جوی با آب کسنه حب کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «بیشترین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر