معنی بیسیار
5 بازدید
(اِ) ظاهراً مصحف پیشیار است. قارورهٔ بیمار. (فرهنگ جهانگیری). پیسیار. سرشگ. قاروره. تفسره. دلیل. پیشاب. آب بیمار. بول. شاش. (یادداشت مؤلف): بر روی پزشک زن میندیش چون بود درست بیسیارت .رودکی. و رجوع به پیشیار شود.
کلمات همقافیه با «بیسیار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر