معنی بیسوسه
5 بازدید
[ سو سَ / سِ ] (ص مرکب) (از: بی +سوسه) بی حیله. بدون شیله پیله. روراست: معاملهٔ بی سوسه؛ معامله ای که در او هیچ حقه و تزویر نباشد. (از یادداشت مؤلف). رجوع به سوسه شود.
کلمات همقافیه با «بیسوسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر