معنی بیسرمایه
6 بازدید
[ سَ یَ / یِ ] (ص مرکب) (از: بی +سرمایه) که سرمایه ندارد. بی مایه : ای پیران عمر بر باد برفته اشک از دیدگان ببارید برای بیکسان بی سرمایه بگریید. (قصص الانبیاء ص ۲۴۱). ز دولتمندی درویش باشد که بی سرمایه سوداندیش باشد.نظامی. رجوع به سرمایه شود.
کلمات همقافیه با «بیسرمایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر