معنی بی‌سر

معنی بی‌سر

4 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) (از: بی +سر) آنکه سر ندارد. آنچه سر ندارد. بی رأس. تن بدون سر: بیابان بکردار جیحون ز خون یکی بی سر و دیگری سرنگون.فردوسی. ز بس کشته و خسته شد جوی خون یکی بی سر و دیگری سرنگون.فردوسی. بگریند مر دوده و میهنم که بی سر ببینند خسته تنم. عنصری (از اسدی). الحق ستوه گشتم زین شهر بی سر و بن وین مردم پریشان چون عضوهای بی سر. شرف شفروه. - تن بی سر؛ بدنی که سر آن را جدا کرده باشند: همه دشت ازیشان تن بی سرست زمین بستر و خاک شان چادرست.فردوسی. سر بی تنان و تن بی سران چرنگیدن گرزهای گران.فردوسی. ای هر که افسری است سرش را چو کوکنار پیشت چو لاله بی سر و دامن تر آمده. خاقانی. || بی اساس. بی اصل. - بی سر و ته؛ کنایه از پوچ و بی معنی. || کسی که سر و بزرگ و مربی نداشته باشد. (ناظم الاطباء). بی سرپرست. بی فرمانده : پراکنده شد رای بی تخت شاه همه کار بی بوی و بی سر سپاه.فردوسی. || بی ابتدا. بی آغاز. بی نقطهٔ شروع. - چنبر بی سر؛ متصل. یکپارچه. بی انفصال. بی بریدگی و قطع : چون چنبر بی سر است فرقان خیره چه دوی بگرد چنبر.ناصرخسرو. || بی نصیب. بی بهره. محروم : و امراء اطراف هر کسی خوابکی دید چنانکه چون بیدار شد خویشتن را بی سر یافت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۳). || بدون درپوش. بدون سرپوش. || بینظیر. بیهمتا. (ناظم الاطباء). رجوع به سر در تمام معانی شود.
[ سَ ] (اِ) پرنده ای است شکاری شبیه به پیغو که آن نیز جانوری است شکاری از جنس باشه. (برهان). بیسره. مرغ شکاری شبیه به شکره و پیغو اما تیزتر از هر دو. (رشیدی).

کلمات هم‌قافیه با «بی‌سر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید