معنی بی‌سخن

معنی بی‌سخن

4 بازدید
[ سُ خَ ] (ص مرکب، ق مرکب) (از: بی +سخن) گنگ. || خاموش. ساکت. (ناظم الاطباء). || غیرناطق : این رستنی است ناروان هر سو و آن بی سخن است وین سوم گویا. ناصرخسرو. || کلمهٔ تأکید. حتماً. یقیناً. (از لغت محلی شوشتری نسخهٔ خطی). کنایه از بی شک و بی شبهه باشد. (از رشیدی) (برهان). بی شایبه. (از انجمن آرا) (از آنندراج). بی گفتگو. بدون چون و چرا. بلاریب. بی گمان. رجوع به سخن شود: طاعن و بدگوی اندر سخنش بی سخنند ورچه باشد سخن طاعن و بدگوی ذمیم. فرخی. قرعه بر هر کو زدند آن طعمه است بی سخن شیر ژیان را لقمه است.مولوی. گفت ای زن پیش این بت سجده کن ورنه در آتش بسوزی بی سخن.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌سخن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید