معنی بیستگانی
5 بازدید
(ص نسبی، اِ مرکب) منسوب به بیستگان. || ماهیانه که بنوکر دهند. (رشیدی). مواجب لشکریان و جیره و ماهیانهٔ نوکران و هرچیزی که بجهت ایشان مقرر کرده باشند. (برهان). ماهیانه و مواجب که به لشکریان و چاکران مقرر کرده باشند. (از انجمن آرا). مواجبی بوده است که سالیانه چهار بار به لشکر می داده اند و این رسم دیوان خراسان بوده است. (مفاتیح العلوم ص ۴۲). این کلمه را بعربی «العشرینیة» میگفته اند و شاید پولی بوده است به وزن بیست مثقال چنانکه هزارگانی بمعنی هزار مثقال میگفته اند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۵۹): رزق؛ بیستگانی لشکر. عشرینیة. (مهذب الاسماء): به بخشش و گر بیستگانی بود همه بهر او زرّ کانی بود.فردوسی. ز بهر تقرب قوی لشکرت را سپهر از ستاره دهد بیستگانی.فرخی. سپاهی است او را که از دخل گیتی بسختی توان دادشان بیستگانی.فرخی. یکی را ز بن بیستگانی نبخشی یکی را دوباره دهی بیستگانی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۳۸). یکساله بیستگانی کوتوال و پیادگان بدادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۶۰). برات لشکر بیستگانی به بوسهل اسماعیل روان شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۰). و بیستگانی نباید داد یک سال تا مال بخزانه بازرسد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۸). و حاجب را گو که لشکر را بیستگانی تا کدام وقت داده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۴). لشکر او را بیستگانی ترتیب داد که در وجوه مهمات و عوارض حاجات صرف کنند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۱). سپس سیستان بشورید... و سپاه بیستگانی خواست. (تاریخ سیستان). لیث علی بیستگانی و عطا همی داد و سپاه بر او جمع شد. (تاریخ سیستان). و احمدبن اسماعیل چهار بیستگانی سپاه را داد. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «بیستگانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر