معنی بیسببی
5 بازدید
[ سَ بَ بی ] (حامص مرکب) بیعلتی. بی دلیلی. بی برهانی : سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد که کام بخشی او را بهانه بی سببی است. حافظ.
کلمات همقافیه با «بیسببی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر