معنی بیسؤال
5 بازدید
[ سُ آ ] (ص مرکب، ق مرکب) (از: بی +سؤال) بدون پرسش. (ناظم الاطباء). آنکه از کسی سؤال نکند. (آنندراج). - بی سؤال و جواب؛ ناگزیر. (یادداشت مؤلف). || بدون تمنا و درخواست. (ناظم الاطباء). و رجوع به سؤال شود.
کلمات همقافیه با «بیسؤال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر