معنی بیس
6 بازدید
(ع اِ) نوعی ماهی رودخانه. (از دزی ج ۱ ص ۱۳۵).[ ] (ع اِ) لغت ردی ء است در «بئس». (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به بئس شود.[ بَ ] (ع مص) میس. تکبر کردن مردم و آزار دادن ایشان را. (از ذیل اقرب الموارد). بزرگی جستن بر مردم و آزار دادن. (یادداشت مؤلف).[ بَ ] (اِخ) نام ناحیتی است به سرقسطه به اندلس. رجوع به ایران باستان ج ۲ ص ۱۸۳۳ و مراصدالاطلاع شود.(اِخ) نام یکی از خدایان مصر باستان بر شکل انسانی کوتاه قد که چشمانش چون چشمان گاو و پوستش چون پوست شیر است. (از معجم الالفاظ الاثریة تألیف یحیی الشهابی).
کلمات همقافیه با «بیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر