معنی بیزینت
5 بازدید
[ نَ ] (ص مرکب) (از: بی + زینت) بی زیور. بی آرایش. عاطل : تن همان گوهر بی زینت خاکیست به اصل گر گلیمی بد، یا دیبه رومی است قباش. ناصرخسرو. - بی زیب و زینت؛ زشت و بی ظرافت و بی لطافت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بیزینت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر