معنی بیزوار
5 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) (از: بی +زوار) بی زاور. آنکه تیماردار ندارد. بی پرستار. بینوا. بی پناه : منم بی زواری بزندان شاه کسی را بنزدیک من نیست راه.فردوسی. رجوع به زوار و زاور و بی زاور شود.
کلمات همقافیه با «بیزوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر