معنی بیزرة
12 بازدید
[ بَ زَ رَ ] (ع اِ) عصای سطبر دلنگ. چماق. بیزارة. ج، بَیازِر. (یادداشت مؤلف). عصای ستبر. (ناظم الاطباء). رجوع به بیزارة شود.[ بَ زَ رَ ] (ع اِ مص) بازداری. (از دزی ج ۱ ص ۱۳۵). - اصحاب البیزرة؛ بازداران. (دزی ج ۱ ص ۱۳۵). رجوع به بیزر شود. - علم البیزرة؛ علمی است که دربارهٔ پرندگان گوشتخوار و راه نگاهداری و نیرو و ضعف آنها بر صید و تیمارداری آن گفتگو میکند. (از کشف الظنون). دانش بازیاری. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیزرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر