معنی بیزر
5 بازدید
[ زَ ] (ص مرکب) (از: بی +زر) بی پول. مفلس. محتاج. - بی زرخرید؛ میسرشدهٔ بدون خریدن. (ناظم الاطباء).[ بَ زَ ] (ع اِ) کدنگ گازران. ج، بَیازِر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گزلک. میجنة. کدنگ. کودینه. چوب جامه کوب. (یادداشت مؤلف) (زمخشری). کدین گازر. (از مهذب الاسماء). و رجوع به دزی ج ۱ ص ۱۳۳ شود.
کلمات همقافیه با «بیزر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر