معنی بیرین کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) فریز کردن. چیدن. بریدن پشم گوسفند و موی بز و امثال آن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیرین کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر