معنی بیرون کشیدن

معنی بیرون کشیدن

5 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) برون کشیدن. بدر آوردن. کندن. جدا کردن : فرودآمد آن بیدرفش پلید سلیحش همه پاک بیرون کشید.فردوسی. || خارج شدن. بیرون رفتن (با سپاهیان): ز میدان چو بهرام بیرون کشید همی دامن از خشم در خون کشید. فردوسی. ز پیش پدر سرخه بیرون کشید درفش سپه سوی هامون کشید.فردوسی. رجوع به برون کشیدن شود. - بیرون کشیدن از جائی؛ خود و گروهی را از آنجای بجای دیگر بردن. (یادداشت مؤلف). خارج کردن و خارج شدن. بیرون رفتن و بیرون بردن : شهنشه چو از گنگ بیرون کشید سپه را ز تنگی بهامون کشید.فردوسی. سپه را ز بغداد بیرون کشید سراپردهٔ نو به هامون کشید.فردوسی. - راز بیرون کشیدن؛ فاش کردن. آشکار کردن : سیاوش ز رستم بپرسید و گفت که این راز بیرون کشیم از نهفت.فردوسی. || انتخاب. (یادداشت مؤلف). برگزیدن.

کلمات هم‌قافیه با «بیرون کشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید