معنی بیرون فرستادن
6 بازدید
[ فِ رِ دَ ] (مص مرکب) از جایی به خارج گسیل کردن. از خانه و شهر بدر کردن. در معرض قرار دادن : چو آدم را فرستادیم بیرون جمال خویش بر صحرا نهادیم. ؟ (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیرون فرستادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر