معنی بیروزگار
4 بازدید
(ص مرکب) (از: بی +روز + گار) شخصی که شغلی و کسبی نداشته باشد. (غیاث) (آنندراج). بدون شغل و پیشه. بدون گذران. بدون معاش. (ناظم الاطباء). || بی زمان و وقت : وزو مایهٔ گوهر آمد چهار برآورده بیرنج و بیروزگار.فردوسی. || تباه. سیاه : دل آواره ام بس بیقرار است بهند زلف او بیروزگار است.سالک یزدی.
کلمات همقافیه با «بیروزگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر