معنی واژه بیرحمی
4 بازدید
[ رَ ] (حامص مرکب) صفت بیرحم. قساوت قلب. سنگدلی. بی مروتی. (ناظم الاطباء). قساوت : و این چه ناجوانمردی و بیرحمی بود که از شره نفس من بر این حیوان برفت. (سندبادنامه ص ۱۵۳). دل من خواهی و اندوه دل من نبری اینت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری.فرخی. هنوزش دست بیرحمی دراز است هنوزش تکیه بر بالین ناز است.نظامی. به بیرحمی از بیخ و بارش مکن که نادان کند حیف بر خویشتن.سعدی.