معنی واژه بیران
3 بازدید
[ بَ ] (اِخ) صاحب غیاث اللغات و شرفنامه نوشته اند که نام وزیر و سردار لشکر افراسیاب است اما کلمه دگرگون شدهٔ پیران است. رجوع به پیران شود.(ص، اِ) ویران که نقیض آباد باشد. (از برهان). بیرام. بیرانه. (از غیاث). ویران. (رشیدی). ویران. ویرانه. (انجمن آرا): (زحل دلالت دارد بر)... راههای بیران... (التفهیم بیرونی). و از جزیره های آباد و بیران هزار و سیصد و هفتاد جزیره است. (مجمل التواریخ و القصص). بود بیران دهی بره اندر از عمارت در او نمانده اثر.سنائی. و این بوم بیران کش جهان می دانند تنگنائی بر لشکر تست. (راحةالصدور راوندی). و رجوع به ویران شود. - بیران شدن؛ ویران شدن. تَهکم. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به ویران شدن شود. - بیران کردن؛ ویران کردن : چون ابرهة الاشرم پیل به در مکه آورد بدان عزم که بیران کند. (مجمل التواریخ و القصص). ابن الزبیر خانهٔ کعبه را فراخ کرده و حجاج بهری از آن بمنجنیق بیران کرده بود. (مجمل التواریخ و القصص). در سنهٔ عشر و مأتین هجریه آن باروی را بیران کرد و خراب گردانید. (تاریخ قم ص ۳۵). ... آن قاعده را هدم کرده بودند و آن طریقه بیران کرده بودند. (کتاب النقض ص ۴۸۷). اولاً مصر بیران کند و تخت معد و نزار بشکند. (کتاب النقض ص ۵۱۰). و رجوع به ویران کردن شود.[ بَ ] (اِخ) قریه ای است از دانیة از توابع اندلس و عده ای بدان منسوبند. (از معجم البلدان).(اِخ) قریه ای است از قرای نسف و در یک فرسخی آن. (از معجم البلدان).