معنی بیر

معنی واژه بیر

1 بازدید
(اِ) جامهٔ خواب را گویند مانند نهالی و توشک و آنچه گستردنی باشد بجهت خوابیدن خصوصاً. (برهان). جامهٔ خواب را گویند مانند نهالی و تشک و غیره و بیری بمعنی گستردنی بود. (فرهنگ جهانگیری). جامهٔ خواب مانند لحاف و نهالی و غیره بیری مانند گستردنی. (رشیدی). جامهٔ خواب است مانند نهالی و تشک و آنچه گستردنی باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). جامهٔ خواب مانند نهالی و توشک و آنچه گستردنی باشد جهت خوابیدن. (ناظم الاطباء): گر کسی در بیر زلفین تو را بیند بخواب پرعبیر و عنبرش گردد گه تعبیر بیر.قطران. || جامهٔ خوشنما. (ناظم الاطباء). || صاعقه. (برهان) (جهانگیری) (فرهنگ اسدی). رعد و برق و صاعقه. (ناظم الاطباء). برق. (لغت محلی شوشتر). رشیدی گوید به معنی صاعقه تیر است به تای قرشت لکن در فرهنگ (یعنی جهانگیری) هر دو جا ذکر کرده. (فرهنگ رشیدی). بمعنی صاعقه نوشته اند و این بیت دقیقی را شاهد آورده : تو آن ابری که ناساید شب و روز ز باریدن چنان چون از کمان تیر نباری بر کف زرخواه جز زر چنان چون بر سر بدخواه جز بیر. دقیقی (از صحاح الفرس) (از حاشیهٔ لغت فرس اسدی نخجوانی). || طوفان. (برهان) (ناظم الاطباء). || حفظ و از برکردن. (برهان). بمعنی «بر» و آنرا «زبر» نیز گویند. (جهانگیری). بمعنی یاد «از بیر» است نه «بیر» تنها اما حق آن است که «بیر» و «ویر» بمعنی حفظ و حافظه می آید فرهنگ رشیدی بمعنی بر، یعنی حفظ، آورده و آن «ازبر» است نه «بر» تنها. (انجمن آرا) (آنندراج). حفظ. بر. یاد. (ناظم الاطباء). - از بیر؛ از بر. (یادداشت مؤلف): از پی رسم در آموختن نامه، کنند نامهٔ خواجه بزرگان دبیران از بیر.فرخی. مرا گوئی که رزم و بزم او را بکن تفسیر و شرح ار داری از بیر.لامعی. || بهندی بمعنی برادر و پهلوان و شجاع باشد. (برهان) (از ناظم الاطباء). || بترکی یک را گویند که عدد اول باشد. (برهان) (از ناظم الاطباء). || (ع اِ) در عربی چاه را گویند. (برهان). بئر. رجوع به بئر شود.
(اِخ) از بیت ذیل برمی آید که نام دریائی است عنبرخیز (؟). (یادداشت مؤلف): رسد دو نسیم از لب مدح خوانش بدریای بیر و بیابان فامر. قادری (از حاشیهٔ لغت فرس اسدی نخجوانی). و رجوع به فامر شود.
(اِخ) دهی است از دهستان بخش خفر در شهرستان جهرم و دارای ۱۹۵ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷). و نیز رجوع به فارسنامهٔ ناصری شود.
(اِخ) آبی است در دیار طی. (از معجم البلدان). و بیر بدون الف و لام تعریف، شهری است استوار از نواحی شهرزور. (از معجم البلدان).
[ بَ یِ ] (اِخ) آدولف... فون. شیمیدان آلمانی (۱۸۳۵ -۱۹۱۷م) بسبب کارهائی که در ترکیبات معطره و رنگهای آلی انجام داد. جایزهٔ نوبل (۱۹۰۵ م.) را برد. ساختمان مولکولی نیل، سرولین، و ائوزین را کشف کرد. (دایرة المعارف فارسی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید