معنی بیدست و پایی
6 بازدید
[ دَ تُ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بی دست و پا. || بیعرضگی. بی کفایتی. || بی قدرتی. بی زوری. ناتوانی. ضعف : چون اجلش فرارسید از بی دست و پایی نتوانست گریخت. (گلستان).
کلمات همقافیه با «بیدست و پایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر