معنی بیدرفش
6 بازدید
[ دِ رَ ] (ص مرکب) (از: بی + درفش MMM درخش) بی تابش. بی نور. بدون درخشش. || بدون بیرق. رجوع به درفش شود.[ دِ رَ ] (اِخ) از پهلوانان لشکر ارجاسپ پادشاه توران که معاصر گشتاسپ و اسفندیار بود. (دایرة المعارف فارسی). پهلوی ویدرفش (ایاتکازریران) پهلوان لشکر ارجاسپ. رجوع به مزدیسنا ج ۱ ص ۲۸۷، ج ۲ ص ۲۷۴ و یسنا ص ۶۳، فرهنگ ایران باستان ص ۲۶۰ و حاشیهٔ برهان چ معین شود. برادر گرگسار، یکی از سران سپاه ارجاسب تورانی در جنگ با گشتاسب و او زریر برادر گشتاسب را بکشت و خود بدست اسفندیار کشته شد. (یادداشت مؤلف): و اسفندیار در آن جنگ آثار خوب نمود و بیدرفش جادو را از بزرگان ترک به مبارزت بکشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۵۱).
کلمات همقافیه با «بیدرفش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فش» برای سرودن شعر