معنی بیدررو
7 بازدید
[ دَرْ، رَ / رُو ] (ص مرکب) (از: بی + در +رو) بی دررفت. بی مفر. بی مخرج. بن بست: کوچهٔ بی دررو. رجوع به دررو شود. || (اِ مرکب) (اصطلاح فیزیک) گرمائی که در دستگاهی بکار رود و از آن هیچ کاسته نشود. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بیدررو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر