معنی بیدار گردیدن
6 بازدید
[ گَ دی دَ ] (مص مرکب) بیدار گشتن. سر از خواب برداشتن. || کنایه از هشیار و آگاه گردیدن : هرکه او بیدار گردد بندهٔ ایشان شود زآنکه چون مولای ایشان گشت خود مولا شود. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بیدار گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر