معنی بیدار داشتن
6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) بیدار کردن. || مانع خواب کسی شدن. وی را به حال بیداری نگاه داشتن : صبا باز با گل چه بازار دارد که هموارش از خواب بیدار دارد. ناصرخسرو. زیرا که تا بصبح شب دوشین بیدار داشت بادهٔ دوشینم.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بیدار داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر